تبليغاتX
روز مزد

روز مزد

تحول عدالت مشارکت

درخواست پیشنهاد کتاب

دوستان سلام

 

 از این پس در نظر داریم صفحـــه ای با عنوان "کتاب محور دانایی" در وبــــــلاگ روز مزد بگشاییم تا در گفتگویی جمعی به بحث وگفتگو بپردازیم .لازم به ذکر است انتخاب کتاب فارغ از تعلقات ایدئولوژیک و دلبستگی های شخصی بوده وصرفاٌ بر اساس میزان تاثیر اجتماعی و تاثیرات دورانی حاکم بر فضای اجتماعی بوده است .لذا از کلیه دوستان وعلاقه مندان دعوت میشود با معرفی کتاب و یا ارسال خلاصه کتاب ما را در این مهم یاری رسانند. ضمناٌ تا اطلاع ثانوی به مدت یک ماه کتاب مورد بحث  در صفحه قرار گرفته و پیرامون آن به بحث و گفتگو مینشینیم./

 

+ نوشته شده در  87/02/26ساعت 16:16  توسط فرهادی بابادی  | 

خواب سرمایه داری را بی تعبیر کنیم

 

سلام دوستان

یکی از اهداف سیستم سرمایه داری ایجاد فضای یاس و نا امیدی از ایجاد هرگونه تغییر در مناسبات ظالمانه حاکم بر ساختارجامعه میباشد،به گونه ای که اقشار تحت ستم هرگونه فعالیت در راستای تغییر را فعالیتی عبث می پندارند در این راستا اخراج فعالان کارگری ازمحیط کار یکی از ابزارهای ایشان جهت بسط فضای نا امیدی میباشد. بر این اساس  اینجانب با الهام از مبارزات گذشته جنبش کارگری ایران وجهان  وبه منظور ارتباط هر چه تنگاتنگ با کارگران در نظر دارم با قرار دادن صفحه ای به عنوان " اشنایی با بهره برداری از ایستگاههای انتقال وفوق توزیع" اولاٌ فضای کاری وشرایط حاکم بر محیط اشتغال را جهت بازدید کنندگان وبلاگ عینی ومحسوس نمایم. دوماٌ با ارتباطی تنگاتنگ باگارگران شاغل در این بخش خواب  سرمایه داری را درجدایی فعالان کارگری از فضای کاری  بی تعبیر نماید.در پایان از کلیه همکاران تقاضا مندم با ارایه مطالب علمی وتخصصی اینجانب را در رسیدن به این منظور یاری رسانند./

 

 

+ نوشته شده در  87/02/26ساعت 16:14  توسط فرهادی بابادی  | 

برق منطقه ای خوزستان سیاست نادر شاهی ، بروکراسی امنیتی

 

 

            اخبار کارگری پاییز 86

 

برق منطقه ای خوزستان

سیاست نادر شاهی ، بروکراسی امنیتی

بر طبق آخرین اطلاعات به دست آمده از اهواز به منظورمقابله با خواستههای کارگران  برق منطقه ای خوزستان و با توجه به عدم پرداخت حقوق کارگران از سال گذشته و هم چنین اعتراضات به مدیریت ، مسئول حراست انتقال نیرو به مدیریت بهره برداری استان خوزستان ارتقا یافت. این تغییر بمنظور حضورنیروهای امنیتی در جهت سرکوب کارگران و کنترل هر چه بیشتر خواستههای کارگران انتقال نیروی اهواز است. قبلا نیز دراین مجموعه خواستههای قانونی کارگران از طرف کارفرما نادیده گرفته شده و عدهای از کارگران به رغم درخواست حقوق قانونی خود از کار اخراج شدهاند. از جمله  یکی از نمایندگان کارگران به جرم دفاع از حقوق کارگران نیز مدتهاست که از این مرکز اخراج شده و کارفرما حتا از پرداخت حق حقوق قانونی او نیز خودداری میکند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/02/24ساعت 10:21  توسط فرهادی بابادی  | 

بر قله های فساد

نیشکر هفت تپه " اوج فساد مدیریت "

 

نیشکر هفت تپه " اوج  فساد مدیریت "

 

 

هنگام فروش یک خانه باید آن را تروتمیز کرد رنگ زد و آن‏را طوری آرایش کرد که خریدار بپسندد، ولی این‏ها برای فروش کارخانه سعی می‏کنند آن را خراب کنند، از کار بیاندازند و مخروبه و ورشکسته جلوه دهند تا آن‏را هرچه کم‏تر بفروشند آخر این حراج اموال مردم است. می‏خواستند کارخانه را به چند عرب که از دبی آمده بودند بفروشند اما وقتی آن‏ها با اعتصاب کارگران مواجه شدند از خرید انصراف دادند.

  •  

 

 

در آستانه‏ی کارخانه نیشکر هفت تپه ایستاده‏ایم و منتظر راهنما که ما را به درون کارخانه هدایت کند. کمی بعد پا به درون سالن‏ها گذاشتیم. رنگ‏های شاد و زنده طبیعت خوزستان در بهار به یکباره رنگ باخت. همه چیز سیاه و سفید شد. تنها صدا بود و گرما و بویی مشمئزکننده. انسان‏هایی کنار دستگاه ها ایستاده بودند که از دور بیشتر به سایه می‏ماندند. صحنه هایی از فیلم های سیاه و سفید اوایل قرن بیستم در ذهن زنده ‏می‏شد:عصر جدیدِ چاپلین. یک باره حس کردم زمان به عقب برگشته و ما قدم به کارخانه‏ای در ابتدای قرن بیستم گذاشته‏ایم . یعنی درست یک قرن قبل. پنجره‏های شکسته، میله‏های زنگ‏زده و پله‏های نامطئن، حکایت از به حال خود رها شدن کارخانه داشت، از تخریبی عمدی. اما انگار کارخانه به آن تن نمی‏داد و نمی‏خواست که بمیرد. چرایش را بعد فهمیدیم. وقتی حرف‏های کارگران را شنیدیم...

صدای راهنما مرا از شوک اولیه بیرون آورد:

"بیایید از اولین مرحله‏ی کار یعنی ورود نی‏ها به کارخانه شروع کنیم. بعد دوباره برمی‏گردیم و هر 5 طبقه را خواهیم دید.

"هر 5 طبقه"؟؟ به بالا نگریستم: کارخانه‏ی 5 طبقه؟ مگر زمین کم داشته‏اند که همه‏ی این دستگاه‏ها را روی هم سوار کرده‏اند؟ ...

در طبقات بالا هوا گرم‏تر و گرم‏تر می‏شد و سروصدا و بو آزاردهنده‏تر. چه‏گونه می‏شود در گرمای تابستان خوزستان در این‏جا کار کرد؟ دیگر تقریبا صدای راهنما شنیده نمی‏شد، مگر این‏که در چند سانتی‏متری او می‏ایستادی... در طبقه دوم یا سوم، راهنما در کوچک محفظه‏ی دستگاه سانتریفوژ را باز کرد. مشتی شکر بیرون آورد. شکر سرخ بود. سرخ و گرم. گرم بود و شیرین، مثل صفای دل کارگران.به سرخی رخ کارگران که به‏تدریج در این جا رنگ می‏بازد و زرد می‏شود. در مرحله‏ی بعدی، شکرها زرد شده بودند: زردِ زرد. انگار بازهم کارگران زردی رُخشان را هم به شکرها داده بودند. شدت کار وسختی آن هیچ رنگی را برای کارگران تاب نمی‏آورد... و مرحله‏ی بعد شکر سفید و بلوری: این همان شکری است که می‏شناسیمش." صافی دلی و صداقت کارگران " را که با تمام نیرو و توانشان درآن شرایط دشوار کار می‏کنند، جان می‏کنند تا کارخانه را که همه برایش دندان تیز کرده‏اند سرپا نگه دارند. آری، این‏است حاصل کار انسان. کاری که آن چوب‏های خشک و نیمه سوخته و سیاه را به این شکر بلوری و سفید تبدیل می‏کند که کام همه‏ی انسان‏ها را در تمام شادی‏ها و جشن‏هایشان شیرین می‏سازد.

بلورهای امیدند که چنین شفاف و شیرین‏اند. امیدی که ادامه‏ی زندگی و تلاش تنها با کمک آن امکان‏پذیر است. این‏ها فریادهای بی‏صدای کارگران است که در فضای آتش گرفته کارخانه بلور شده‏اند، فریادهایی که با تمام وجود سر داده شده‏اند: ما از کار کردن و زحمت کشیدن ابایی نداریم. زیرا که زندگی را با کار و تلاش خود می‏آفرینیم. اما فراموش نکنید که انسانیم و تنها می‏خواهیم کار داشته باشیم و چنان زندگی کنیم که شایسته‏ی یک انسان است.

 

 

 

 

نیشکر هفت تپه " اوج  فساد مدیریت "

در دشت‏های سرسبز خوزستان با آب فراوان و سرزمین همیشه آماده برای کشت، دشت وسیعی‏ به‏نام هفت‏تپه قرار دارد. این بخش از سرزمین زرخیز خوزستان در کنار آب فراوان رودخانه‏ها چنان حاصل‏خیز است که می‏تواند سالانه دو کشت را به راحتی جواب دهد.

سرزمین باستانی هفت‏تپه مرکز آثار به‏جای مانده از تمدن‏های ایلامی وشوش است که در جای جای آن این آثار مشاهده می‏شود و در زیر دشت‏های حاصل‏خیز آن آثار به‏جای مانده از تمدن ایران کهن مدفون است. بسیاری را عقیده بر آن‏است که این دشت‏ها در کنار آثار باستانی همانند چغازنبیل و شوش باید مورد محافظت قرار گیرند. اما باستان‏شناسان دیگر عقیده دارند که کشاورزی نمی‏تواند برای آثار‏باستانی مخرب باشد، زیرا این کشاورزی در عمق حداکثر یک متری زمین قرار دارد و نفوذ آب در زمین تاثیری بر آثار بجای‏مانده از تمدن‏های قدیم  را ندارد.

24هزار هکتار از این زمین‏های حاصل‏خیز در زیر کشت نیشکر است سه کارخانه‏ در این مجموعه قراردارد، کارخانه‏های نیشکر، کاغذ پارس و قند دزفول.

هنگام ورود به منطقه حداقل باید 10 دقیقه جاده‏ای آسفالته را در کنار نی‏زارها با اتومبیل پیمود  تا به کارخانه رسید، هنگام  ورود به‏کارخانه دوربین‏ها را از ما می‏گیرند تنها اجازه حمل موبایل‏هایمان را داریم آن‏هم با تعهد "عکاسی ممنوع" می‏گویم:"مگر منطقه نظامی است؟" مسوول حراست لبخند می‏زند و می‏گوید:" نیمه‏نظامی". به درب ورودی کارخانه اصلی می‏رسیم. به زنان توصیه می‏شود مواظب لباسهای‏شان باشند، شهد ( آب‏شیرین نی‏شکر) از طبقات بالای کارخانه به پایین می‏ریزد، کف کارخانه را باید مواظب بود چون بسیار لغزنده است.

کارخانه 5 طبقه است بیش‏تر به تکنولوژی قرن 19 می‏ماند، اما از تاسیس کارخانه بیش از 50 سال نمی‏گذرد.  در این مدت تکنولوژی آن تغییری نکرده است. طبقات پالایشی نی‏شکر بر روی هم سوار شده است و کارخانه به‏صورت عمودی است این تکنولوژی تولید چه به‏لحاظ محیط‏زیست، تصفیه‏ی فاضلاب و تهویه و بهداشت امروزه منسوخ است، چنین کارخانه‏هایی می‏تواند در 5 واحد افقی سالم‏تر و بهداشتی‏تر و بدون تخریب محیط‏زیست بنا شود. از داخل کارخانه عبور می‏کنیم تا به ابتدای خط تولید برسیم. راهنما شروع به توضیح دادن می‏کند، تراکتورها مدام نی‏شکر را برای تغذیه کارخانه می‏آوردند، با دیدن ما رانندگان تراکتور و نی‏بر‏ها به‏دورمان جمع می‏شوند. چهره‏های آفتاب سوخته‏ی فرزندان کار، دست پینه بسته‏. همه‏ی آن‏ها اهل لرستان هستند. نی‏برها بیشتر کارگران فصلی هستند. اغلب دور از خانواده برای کار شش ماهه به این جا می‏آیند. تا با این کار سخت هزینه‏ی زندگی سالانه‏ی خانواده‏شان را تامین کنند. اما اکنون پس از ماه‏ها کار طاقت‏فرسا باید با دست خالی پیش زن و فرزند برگردند و شرمنده‏ی آن‏ها باشند.      می‏گویند بنویسید صدای ما را به‏گوش مسوولان برسانید، هفته گذشته یکی از رانندگان سرپیچ با بریدن محور تراکتور و وارد شدن فرمان در شکمش فوت کرد، هر ماه از این حوادث داریم، در گرمای 50 درجه در این صحرا زیر آفتاب کار می‏کنیم، کار ما هیچ کم‏تر از قبل نشده است اما 4 ماه است که حقوق نگرفته‏ایم، عیدی و سالانه هم دریافت نکرده‏ایم. نمی‏دانیم این همه نی‏شکر که به خورد این کارخانه می‏دهیم کجا می‏رود، ما که کم‏کاری نمی‏کنیم. با همان مقدار تغذیه که در سال‏های قبل صورت می‏‏گرفته تولید کارخانه بیش از 100هزار تن‏ شکر در سال بوده است، اما می‏گویند امسال 30 تا 40 هزار تن است، بقیه‏ی ‏شکرها چه شده است؟. بیست و چهار هزار هکتار زمین است، اگر پیاز هم بکاریم با این حاصل‏خیزی و با این آب فراوان، مخارج چندین برابر این پرسنل 3500  نفری را می‏شود تامین کرد.

نمی‏دانیم چه جواب بدهیم راهنما ما را صدا می‏زند و به توضیح خط تولید می‏پردازد

نی‏ها، وارد آسیاب می‏شود، خرد می‏گردد، شیره‏اش جدا می‏شود و برای تولید شکر به طبقات بالا می‏رود، تفاله از شیره جدا و به کاغذسازی پارس می‏رود. مسوول فنی بخش توضیح می‏دهد: در این‏جا کارخانه دارای نقص فنی است. بخشی از شیره‏ی نی‏شکر از تفاله جدا نمی‏شود. گرد نشسته بر دریچه‏‏ی کاغذ پارس شیرین است، می‏توانید از آن برای چای شیرین استفاده کنید می‏گوییم چرا؟ می‏گویند نیاز به تعمیر دارد. متخصصین فنی این بخش را از دو سال پیش تاکنون بازنشسته و بازخرید کرده‏اند. کسی را هم جای‏گزین نکرده‏اند. چند سال پیش کارخانه بیش از 7000 پرسنل داشت اما اکنون به 3500 نفر تقلیل یافته است. هیچ توضیحی هم برای آن نیست بعضی از نیروهای متخصص مجدداً با حقوقی پایین‏تر و با قرارداد موقت به‏کار گرفته شده‏اند اما بیش‏تر آن‏ها رفته و اوضاع کارخانه به هم‏ریخت. به جای کارگران متخصص، کار تعمیرات را به پیمان‏کاران واگذار می‏کنند. پیمان‏کارانی که با چند برابر هزینه هم نمی‏توانند به خوبی کارگران متخصص قبلی کار کنند. اما در عوض پول‏های کلان می گیرند و قراردادهای سودآور با مدیریت می‏بندند. به طبقه‏ی بعدی می‏رویم، دستگاه عظیم و اتوماتیک است اتاق کنترل با نظم کار می‏کند‏، در این قسمت ملاس تصفیه می‏شود و مایع شیرین از در و دیوار از لوله‏ها و غیره ‏به کف کارخانه می‏چکد. هوا بسیار سنگین است. در فروردین ماه به‏نظر می‏آید هوای کارخانه بالای 30 درجه باشد. نوار نقاله بی‏وقفه خوراک را به سانترفیوژها می‏رساند و آن‏ها بعد از تصفیه آن‏را به قسمت پخت حمل می‏کنند، نزدیک سانترفیوژها هوا آن‏قدر سنگین است که دو نفر از خانم‏ها حال‏شان بهم می‏خورد و از ادامه بازدید منصرف می‏شوند. مسوول فنی می‏گوید: 5 تا از این دستگاه‏ها خارجی هستند، از ابتدای تاسیس کارخانه بوده است، و خوب هم کار می‏کنند. سال پیش یک پیمان‏کار با همکاری مدیریت 3 تا از آن‏ها را از خط خارج کرد و سانتریفیوژ‏های جدید خریداری شد.

سانتریفیوژهای جدید خوب کار نمی‏کنند، قدیمی‏ها سالم بودند و خیلی خوب کار می‏کردند کارگران درخواست بررسی تجهیزات نصب و جای‏گزینی را داشتند، کارگران متخصص این بخش توان تعمیر و بازسازی ماشین‏آلات قدیمی را دارند، اما مدیریت از این‏کار جلوگیری می‏کند. مدیریت افرادی را آورد که متخصص نبودند، هزینه‏ی گزافی به تعمیرکاران وابسته به مدیریت دادند، اما تجهیزات جدید به‏خوبی کار نمی‏کنند

از مسوول قسمت سوال می‏کنیم: با این هوای آلوده و گرم در تابستان چه‏کار می‏کنید؟ می‏گوید: من 80 کیلو وزن دارم هر سال در انتهای تابستان 60 کیلو می‏شوم، دوباره در زمستان وزنم به حالت اول برمی‏گردد. همه چیز روشن است. دو صندوق زنگ‏زده یکی کوتاه و یکی بلندتر همانند میز و صندلی در کنار هم گذاشته شده است می‏پرسم این‏ها چیست؟ می‏گوید: صندوق لباس‏ها و وسایل شخصی کارگران و میز و صندلی نهارخوری، می‏پرسم: مگر نهارخوری ندارید؟ می‏گوید: چرا همین‏ها که می‏بینید نهارخوری است زیرا نمی‏توانیم محل کار را ترک کنیم و باید در تمام ساعات کار مواظب دستگاه‏ها باشیم.

بخشی از دستگاه‏ها که خراب شده و خودشان تعمیر کرده‏اند را نشان‏مان می‏دهد، تغییر کاربری هم روی دستگاه‏ها داده‏اند. کارگران متخصص هستند که بیش از بیست سال بر روی این دستگاه‏ها کار کرده‏اند.

پله‏های آهنی میان طبقات بسیار زیاد است. این پله اصلاً ایمنی ندارند و بسیار لغزنده می‏گویند: چندی پیش کارگری از این پله‏ها سُرخورده است و ....

اما با همه این احوال کار کارخانه با سروصدای فراوان و با خروج دود از دودکش‏هایش جریان دارد، سروصدا کلافه‏کننده است. ماشین‏ها صفیرکشان شهد شیرین را وارد دستگاه‏ها می‏کنند . دستگاه‏ها با سرعت آن را تصفیه کرده و می پزند و با بخار و حرارت فراوان آن را خشک می‏کنند و در سانتریفوژهای دوار می‏گردانند. شکر شیرین تولید می‏کنند. این شکر را به مخزن‏ها می‏رسانند و در آخرین قسمت به محل بسته‏بندی. اما کام کارگرانی که تمام این پروسه را هدایت می‏کنند، تلخ است.زیرا دراین فضای خفه‏کننده، امنیت شغلی ندارند و فردای آنان تاریک است. می‏خواهند کارخانه را بفروشند، خصوصی کنند.کارگران از ترس تعطیلی کارخانه روز دوم عید دستگاه‏ها را راه‏انداری کردند و... مسوول بسته‏بندی که نماینده‏ی شورای اسلامی کارخانه است، شیوه‏ی کار این قسمت را توضیح می‏دهد‏ او که یک کارگر متخصص است دستگاه دیجیتال بسته‏بندی کارخانه را خود بازسازی کرده است و می‏گوید: در اعتصابات سال قبل یکی از خواسته‏های کارگران رسیدگی به میزان تولید کارخانه و حساب‏رسی بود. این دستگاه دیجیتال نشان می‏دهد که چند کیسه شکر ار کارخانه خارج شده است. اما انبار کارخانه این دستگاه را قبول ندارد و همواره میزان شکر دریافتی را کم‏تر اعلام می‏کند. مثلاً اگر دستگاه ما بسته‏بندی 300 کیسه شکر را نشان دهد، انبار رقم 200 کیسه را ثبت می‏کند این وسط 100 کیسه شکر معلوم نیست چه می‏شود. مدیریت هم آمار انبار را قبول دارد. ما خواهان بازرسی هستیم، اما بازرسی نمی‏فرستند. می‏پرسم: شورای کارخانه چه‏کار می‏کند؟ می‏گوید: شورا از سال 85 تمام شد، نماینده نداریم. افراد شورا را خودشان تعیین می‏کردند، آن‏ها نماینده‏ی کارگران نبودند، من خودم عضو شورای اسلامی بودم پس از آخرین دوره‏ی کار شورا استعفا دادم زیرا نمی‏شد به آن ترتیب کار داد . اعضای شورا باید به تائید مدیریت می‏رسیدند، ما در اعتصابات اخیر خواهان سندیکا شده‏ایم که نماینده کارگران باشد. ما شورای وابسته نمی‏خواهیم، زیرا این شورا نمی‏تواند نماینده‏ی کارگران باشد وقتی عده‏ای از کارگران را دستگیر کردند، آن‏ها گفتند که ما باید سندیکا داشته باشیم، اما مسوولان گفتند سندیکا غیرقانونی است گفتیم شما مقاوله‏نامه‏های بین‏المللی را پذیرفته‏اید، با Ilo هم تعهد‏‏نامه امضا کرده‏اید که تشکل کارگری را بپذیرید ولی آن‏ها به ما گفتند: امضا کرده‏ایم اما تعهد نداده‏ایم که اجرا هم بکنیم؟!، ما را تهدید کردند. گفتیم:" گرسنه‏ایم! چند ماه است حقوق نگرفته‏ایم." گفتند:" بروید بمیرید!؟ شما که 4 هزار نفرید، اگر 10 هزار نفر، باشید، حرف همین است. بروید بمیرید، گرسنگی بکشید، به دولت چه ربطی دارد. اعتصاب حرام است و طبق قانون‏کار سندیکا غیرقانونی است و ..."

ما را تهدید می‏کنند. خانواده‏های ما را تحت فشار قرار می‏دهند.و بستگان ما را تهدید به اخراج از کار کردند، ما چیزی جز حقوق‏مان را نمی‏خواهیم. الان هم همان را می‏گوییم. این کارخانه درآمد دارد، ما هم داریم کار می‏کنیم، آماری که مدیریت می‏دهد درست نیست. مدیریت ناکارآمد است. می‏خواهند کارخانه را ورشکسته اعلام کنند. سپس زمین‏ها و دستگاه‏های آن‏را به قیمت ارزان به بخش‏خصوصی واگذار کنند. صحبت از اصل 44 قانون اساسی می‏کنند و می‏گویند که همه چیز باید صوصی شود. این کارخانه سودآور است. از آب و خاک شکر و کاغذ می‏سازیم. چرا باید این وضع وجوا داشته باشد؟

از سال 83 که مسئله خصوصی‏سازی مطرح شد عده‏ای را بیش از موعد بازنشسته کردند، این مساله باعث وارد آمدن ضرر و زیان بزرگی به شرکت شد بسیاری از این نیرو‏ها کارآمد و متخصص بودند این بازنشستگی‏ها باعث بدهی به سازمان تامین اجتماعی شده کارگران در این‏مورد چنین می‏گفتند مگر نه این‏که این‏ها همه دولتی هستند، یعنی دولت به دولت بدهکار است؟ چه‏طور وقتی کارخانه سودآور بود، 20درصد درآمد کارخانه صرف اتمام طرح‏های عمرانی شد. تمام طرح‏ها را با پول ما تمام کردند چه‏طور است حالا نمی‏توانند بدهی ما به سازمان آب و برق و تلفن را ببخشند.علاوه بر آن بدهی آب و برق و گاز کارخانه مجموعاً به 30 تا 40 میلیارد تومان می‏رسد آن زمان مدیریت کارخانه از دولت وامی تحت عنوان بازسازی کارخانه دریافت کردند و از طرفی سند کارخانه را گرو گذاشتند و از یک شرکت عربی در دبی وام گرفتند تا بدهی‏ها را پرداخت کنند برای بازپرداخت این وام‏ها بحث فروش زمین‏های کارخانه. و تعدیل نیروی سه هزار نفر از پرسنل کارخانه که اکثراً نیرو‏های متخصص بودند باعث شد تا برای تعمیرات دستگاه‏ها به شرکت‏های پیمان‏کاری مراجعه کنیم که آن‏هم هزینه‏ی زیادی داشت و همان‏طور که گفتیم بسیاری از دستگاه‏ها بی‏دلیل تعویض شد، دستگاه‏های گران‏قیمت ناکارآمدی خریده شد.

از جمله در قسمت برق کارخانه، دو ژنراتور خریداری شد که اصلاً کار نمی‏کنند. یک‏ساعت که روشن باشند داغ می‏کنند. همان ژنراتور‏های قدیمی را با کمک کارگران متخصص این بخش را‏ه‏‏‏اندازی کرده‏ایم.

به‏هر‏حال برای دریافت پول نقد، سه هزار هکتار از اراضی کارخانه را جهت کشت گندم اجاره دادند، که البته بیش‏تر به دوستان و آشنایان، مدیران کارخانه و رئیس حراست و غیره بود. مشکلات کارخانه با این تغییرات جدید یکی پس از دیگری شروع شد، تولید کارخانه پائین آمد، نیروی متخصص برای تعمیر و بازسازی دستگاه‏ها نبود، اراضی تحت کشت کاهش یافت و...

تولید این کارخانه در دهه 70 با مدیرعاملی متخصص به نام نبوی با همکاری کارگران به 110 هزار تن رسیده بود. هم‏کاری کارگران در آن زمان توانسته بود از شیوه‏های علمی کشت بهره‏گیری کرده با شخم عمیق‏تر زمین و استفاده از سموم دفع آفات و نظارت کارگران بر تولید، بهره‏وری را بالا برده و به راحتی تولید را افزایش داده بودند پس از آن دوره، مدیریت از کارگران فاصله گرفت و سیاست‏های خصوصی‏سازی، انسجام کارخانه را از هم پاشاند. اگر همان وضعیت ادامه پیدا می‏کرد ما می‏توانستیم ماشین‏آلات کارخانه را بازسازی کرده، تولید را افزایش دهیم و تعداد بیش‏تری کارگر را استخدام کنیم اما سیاست‏های خصوصی‏سازی همه آن‏ها را بر هم زد. هم‏زمان با مدیریت نامناسب و واردات بی‏رویه شکر از جانب دولت باعث ضرر ‏و ‏زیان کارخانه شد یعنی از یک‏طرف تولید را کاهش دادند و از طرف دیگر شکر ارزان وارد کردند. در نتیجه کارخانه‏ای که می‏توانست در طرح توسعه، ده‏ها هزار نیروی کار را جذب کند اکنون به این حالت افتاده است که حقوق کارگران خودش را نمی‏تواند بدهد. تولید 110 هزار تن شکر کارخانه سال به سال کاهش داشته است علتش روشن است اما هیچ‏کس پاسخ‏گو نیست. ما حرف‏مان این است که کسی بیاید و پاسخ‏گو باشد.

رابطه‏ی بین مدیران و پیمان‏کاران مشخص نیست اصلاً در این زمینه رسیدگی نمی‏شود کارگران کار خودشان را می‏کنند هیچ‏گونه کم‏کاری صورت نمی‏گیرد این کارخانه مال ما است فقط مدیریت کارش را انجام نمی‏دهد. چندی قبل مدیریت می‏خواست زمین‏های کارخانه را بفروشد که کارگران با اعتراض در فرمانداری و با حضور نماینده‏ی شهر از آن جلوگیری کردند، اما مدیران بعداً کارگران را تحویل نیرو‏های امنیتی دادند. ما می‏گوییم هنگام فروش یک خانه باید آن را تروتمیز کرد رنگ زد و آن‏را طوری آرایش کرد که خریدار بپسندد، ولی این‏ها برای فروش کارخانه سعی می‏کنند آن را خراب کنند، از کار بیاندازند و مخروبه و ورشکسته جلوه دهند تا آن‏را هرچه کم‏تر بفروشند آخر این حراج اموال مردم است. می‏خواستند کارخانه را به چند عرب که از دبی آمده بودند بفروشند اما وقتی آن‏ها با اعتصاب کارگران مواجه شدند از خرید منصراف شدند.

اکثر مدیرانی که اکنون بر سر کار هستند در رشته‏ی خود تخصص ندارند این مساله باعث خسارت زیادی به کارخانه می‏شود بعضی اوقات شربت وارد لوله بخار شده و لوله‏ها می‏ترکد که علاوه بر خطرات جانی هر بار نزدیک به 40 میلیون تومان هزینه تعمیرات و توقف‏کار است.

کارگران هر بار اعتصاب‏شان را زود شکسته‏اند تا به تولید ضرر وارد نشود اما مدیریت دغدغه‏ی تولید ندارد ماشین‏های نو را که آوردند حتا یک هفته هم درست کار نکرد و تولید خوابید. کارگران متخصص خودمان می‏توانند مشکلات را حل کنند اما مدیریت اجازه نمی‏دهد و می‏گوید حتماً باید پیمان‏کار بیاید.

پیمان‏کارها تخلف می‏کنند و چون با مدیریت آشنا هستند کسی رسیدگی نمی‏کند برای آب‏یاری با یک پیمان‏کار قرارداد بسته بودند اما بعداً معلوم شد به‏خاطر عدم رسیدگی بخش‏های میانی مزارع آب‏یاری نشده است و فقط اطراف مزارع آب‏یاری شده، در نتیجه برداشت محصول کاهش یافته و به 8 تن در هکتار رسید ....

کارگران در اعتراض به وضعیت کارخانه در دو سال کذشته بیست بار اعتصاب کردند.

اولین اعتصاب‏ها در سال 86 مربوط به دریافت حقوق‏های عقب افتاده بود که بعد از سه ماه حقوق ما را دادند در آن موقع اعتصاب از محدوده‏ی کارخانه فراتر رفت ما به شهر آمدیم شعار ما آن بود، "کارگر هفت‏تپه‏ایم، گرسنه‏ایم" "نماینده بی‏عرضه نمی‏خواهیم" "فرماندار نمونه نمی‏خواهیم"، فرماندار گفت 10 روز مهلت بدهید، تا ده روز دیگر حقوق عقب افتاده ما چهار ماه می‏شد بعد مصادف شد با روز‏های شهادت، همه جا خواسته‏های ما را منعکس کردند که لازم است تشکر کنیم از دوستانی که اخبار اعتصاب ما را پخش کردند و درخواست‏های ما را به‏گوش همه رساندند بعد از ما خواستند که چون فردا روز قدس است به شهر نیاییم زیرا افرادی هستند که از این مساله سوءاستفاده می‏کنند.

ما پنج‏شنبه به شهر آمدیم، نیرو‏های انتظامی ریختند ما را زدند و دستگیر کردند اما تعدادی را که دستگیر کرده بودند زود آزاد کردند. کسانی را دستگیر کردند که در دوران جنگ اسیر بودند. جنگ را باید پیش می‏بردیم. از این کارخانه چندنفر در جنگ شهید شده‏اند. چند بار کارخانه مورد حمله قرار گرفت. ترکش خمپاره‏ها هنوز بر در و دیوار کارخانه هست. قبرستان شهدا همین نزدیکی است.

ما سندیکا می‏خواهیم. شورای اسلامی دیگر منحل شده است شورا نمی‏تواند نماینده کارگران باشد زیرا باید داوطلبان به تائید مدیریت برسند، ما می‏خواهیم نمایندگان واقعی را خودمان انتخاب کنیم تا از حقوق کارگران دفاع کند و جلوی سوء‏مدیریت را بگیرد جلوی خلاف‏کاری را بگیرد. بر قرارداد و پیمان‏کاری‏ها نظارت کند. ما می‏خواهیم طبق ماده 131 قانون کار پیش برویم. ما گفتیم طبق قانون اساسی تمام تشکل‏های کارگری آزاد است، گفتند اگر بخواهیم شرکت هفت‏تپه را تعطیل می‏کنیم.

ما می‏خواهیم قانونی عمل کنیم. نمی‏خواهیم غیرقانونی رفتار کنیم. سندیکا حق است چرا کارگران نباید نماینده داشته باشند برای ما پرونده درست کرده‏اند، اگر نتوانیم حق قانونی خودمان را به‏دست آوریم پس قانون به چه درد می‏خورد؟

- در آخرین اعتصاب چه می‏خواستید.

عیدی و پاداش سال 86 را می‏خواستیم 18 ماه است مزایای طرح طبقه‏بندی مشاغل را نگرفته‏ایم صدای ما کم‏تر به گوش کسی می‏رسد بیش‏تر اعتراضات در سطح کارخانه است. تا آن‏جا که بتوانیم تولید را تعطیل نمی‏کنیم . مگر آن وقت که مجبور باشیم.

کارگران رسمی را اخراج می‏کنند و سپس با آن‏ها قرارداد موقت می‏بندند، تا حق و حقوق آنان را ضایع کنند، شکایت پیش چه کسی ببریم باید سندیکا داشته. باشیم کارگران موقت را رسمی نمی‏کنند، 8-9 سال قرارداد موقت می‏بندند، در حالی‏که کار ما دائمی است. این خلاف قانون است ما هر طور شده سندیکای خودمان را راه‏اندازی می‏کنیم و می‏خواهیم انتخابات داشته باشیم و نمایندگان خودمان را تعیین کنیم. می‏خواهند با اعلام ورشکستگی شرکت آن‏را به قیمت ارزان بفروشند. اما قیمت این شرکت بالا است، زمین‏های حاصل‏خیزی داریم که اگر درست کاشته شود محصول بسیار زیادی خواهد داشت کارخانه هم با بازسازی توان تولید بالایی دارد. اگر کارخانه را به‏دست کارگران بدهند می‏توانند به‏خوبی اداره کنند و سود‏دهی هم داشته باشد و توسعه هم پیدا کند، اما کو گوش شنوا.

ما می‏توانیم راه‏کار ارائه دهیم، سه تا دستگاه می‏خواستند برای قسمت مکانیکی بخرند می‏شد 900 میلیون تومان، اما فاکتور زده بودند. دو میلیون و چهارصد هزار تومان. یکی از مهندسان نگذاشت. جلویش را گرفتند. اگر نظارت کارگران باشد، اگر کارگران در مدیریت نقش داشته باشند، تولید شکر بالا می‏رود، هزینه‏ها پائین می‏آید. الان شکر را بسیار ارزان می‏فروشند کیلوئی 370 تومان به خریدار می‏دهند طبق قرارداد‏هایی که بسته‏اند در حالی‏که شکر در بازار قیمتش بیش از آن‏است ما می‏توانیم با برنامه‏ریزی تولید را به 120 هزار تن در سال برسانیم و هزینه‏ها را با نظارت خودمان کاهش دهیم. 3 تا 4 هزار هکتار زمین را الان کشت نمی‏کنیم در حالی‏که می‏توانیم از آن‏ها بهترین محصول را برداریم درآمد کارخانه را می‏توانیم تا 400 میلیارد تومان افزایش دهیم. مشکلات می‏تواند برطرف شود، تنها با مدیریت صحیح. هیچ سرمایه‏ای هم نمی‏خواهیم. اگر جلو سوءمدیریت و حیف و میل‏ها گرفته شود کارها درست می‏شود.

س- آیا می‏توانید کارخانه را به سود‏دهی برسانید و با بازار جهانی رقابت کنید:

ج- قطعاً اگر ماشین‏آلات قدیمی را بازسازی کنیم، که خودمان می‏توانیم، و کشت را طبق اصول علمی پیش ببریم تولید افزایش می‏یابد و محصول شکر هم ارزان‏تر می‏شود کاغذ پارس از ضایعات این کارخانه است با مدیریت صحیح می‏توانیم با بازار جهانی رقابت کنیم کارخانه را هم توسعه دهیم و ماشین‏آلات را هم بازسازی کنیم. بسیاری از دستگاه‏ها که در جریان جنگ و بمباران تخریب شده بود، به‏وسیله‏ی همین کارگران متخصص خود کارخانه بازسازی می‏شد، آن زمان به کارگر احترام بیش‏تری می‏گذاشتند، کارگران هم کارخانه را مال خودشان می‏دانستند. خرابی‏های دوران جنگ را خودمان بازسازی کردیم. هیچ شرکت خارجی نیامد، اما الان می‏گویند پیمان‏کار و ...

ماشین‏های قبلی با لوله مسی بود. شکر سفید بیرون می‏آمد اما این ماشین‏های جدید با شلنگ است در نتیجه شکر زرد بیرون می‏آید ما گفتیم، اما مدیریت نه‏خواشت این مساله را تشخیص دهد کسی هم نیست که به حرف ما کارگران گوش بدهد. این شرکت نه بدهی دارد نه فرسوده است، نه خراب است. دست ما بدهند، ما به اندازه کافی کارگر متخصص داریم. مهندس دل‏سوز داریم به‏هیچ کس نیاز نداریم. دستگاه‏ها را ما خودمان درست می‏کنیم آن‏گاه پاداشش را به دیگران می‏دهند و آزادی عمل هم به ما نمی‏دهند تا آن‏طورکه لازم است درست کنیم. یک بار آب را قطع می‏کنند دادگستری دستور می‏دهد چون بهای آب را نپرداخته‏اند، برق را قطع می‏کنند باز هم به‏دستور دادگستری، تولید می‏خوابد مدیریت مقصر است. کارگران و کارخانه تنبیه می‏شوند.

حرف ناگفته زیاد است. همراهان خسته شده‏اند از فضای آلوده . لباس‏ها چسبناک شده و به بدن می‏چسبد. این عظمت کارخانه ، هزاران تن آهن و فولاد و میلیون‏ها ساعت کار، دور هم جمع شده و این غول را آفریده است. غولی که در آن دشت وسیع می‏تواند چرخ زندگی هزاران خانواده را بگرداند. و کارگرانی شاد همراه با خانواده‏‏هایی سرزنده ، بخشی از جامعه را با خاطری آسوده‏تر به زندگی امیدوار کند. اما اکنون درگیری و تشنج بر خانواده‏ها تاثیر گذارده است. بسیاری از کارگران افسردگی دارند. خنده از لبان‏شان افتاده است. به آینده‏ای تیره و تار می‏نگرند که امید سالیان‏شان در حال فروپاشی است.درو دیوار کارخانه رنگ غم‏گرفته است. نمای کارخانه در جای‏جای خود زنگ‏زدگی ، آفتاب‏سوختگی را نشان می‏دهد. می‏توان با یک رنگ‏آمیزی کم‏هزینه با استفاده از همان کارگران آن‏را از این حالت زنگ‏زدگی در آورد. معلوم نیست چرا این ثروت، در کنار آن همه آثار باستانی، همه در حال تخریبند؟ آیا دلسوزی برای این همه ثروت و عظمت وجود ندارد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 17:13  توسط مجله ی راه آینده

 

 

+ نوشته شده در  87/02/24ساعت 10:18  توسط فرهادی بابادی  | 

فريبرز رئيس‌دانا در گفت‌وگو با اعتماد*

خصوصي‌سازي در اقتصاد ايران

اقتصاد و دموكراسي

گروه اقتصادي، رضا مجيدزاده ـ روياخالقي

تعریف شما از دمکراسی چیست .

دموكراسي از ديدگاه چپ يعني فرصت دادن به پايين‌ترين لايه‌هاي جامعه تا بتوانند ترقي كنند. دموكراسي يعني تكيه كردن و اعتماد كردن به اراده مردم بر بنياد آزادي فردي. ما دموكراسي را برحسب رهايي نهايي بشر تعريف مي‌كنيم و عمده‌ترين رهايي، رهايي از فكر نان و امنيت و خانه از نيازهاي جنسي است، همان‌قدر كه به شرافت و اخلاق اعتقاد داريم، دموكراسي برپايه انسان‌هاي آزاد ساخته مي‌شود وگرنه مي‌شود دموكراسي آتني، زنان و بردگان حق راي ندارند، انسان‌هاي آزاد، آزاد از فكر نان هستند بنابراين دموكراسي نمي‌تواند از عدالت اجتماعي جدا باشد. آقاي فون هايك از پيامبران راستگرايان معتقد است كه عدالت به علم اقتصاد هيچ كاري ندارد و دموكراسي هم به عدالت مربوط نيست و معتقد است كه اگر روزي به گدايان نان داديد حق راي را از آن‌ها بگيريد.

 

مي‌توانيد وضع دموكراسي در امريكا و كوبا يا شوروي سابق را با امريكا در همان زمان مقايسه كنيد؟

نمي‌توان مقايسه كرد. چگونه مي‌توان كشوري كه در دل اروپا است و از نعمات غارت جهاني بهره مي‌برد را با كوبا كه چهل سال در تحريم امريكا بود، مقايسه كرد ولي مي‌توان آلمان را با سوئد مقايسه كرد. شما آرزوهاي خوب‌تان را در آلمان مي‌بينيد ولي من به مردم فكر مي‌كنم و معتقدم در سوئد مردم بهتر زندگي مي‌كنند، چون در آن‌جا تامين اجتماعي وجود دارد. با اين‌كه سرمايه‌هاي بخش خصوصي هم هست ولي نوعي سوسياليست نيم‌بند هم وجود دارد، اما در آلمان بي‌خانمان‌ها را مي‌بينيد.

اگر كيكي وجود داشته باشد كه به هركدام 100 گرم برسد بهتر است يا اگر به‌طور متوسط 300 گرم برسد يعني مثلا به يكي يك كيلو و يكي 5/0 كيلو؟

اقتصاد كيك نيست كه اول توليدش كنيد و بعد توزيع. در اقتصاد در فرآيند توزيع است كه توليد مشخص مي‌شود. در اقتصاد قبل از اين‌كه توليد كنيد ثروت‌ها توزيع شده است، به زبان علما، اقتصاد قديم است و حادث نيست. مثل كيك نيست كه اول توليدش كنيم و بعد سر توزيعش دعوا كنيم. انسان اقتصادي رابينسون كروزوئه نيست، اقتصاد روند پوينده‌ي تاريخ است و خود زندگي است و مردم هستند كه در اين زندگي حضور دارند. تا وقتي اين نوع توزيع وجود دارد شما نمي‌توانيد يك جامعه عادلانه درست كنيد. ما دولت مقتدري كه از بالا بيايد و كيك تقسيم كند نمي‌خواهيم. ما تجربه استيتيسم را داريم. سوسياليسم هم مثل هر پديده ديگري مشمول تاريخ است. تجربه مي‌آموزد و تحول دارد. ما فقط يك درس قوي از ماركس داريم و آن اين است كه توزيع پديده‌يي جدا از توليد نيست. تا زماني كه اين نحوه‌ي توزيع وجود دارد نمي‌توانيد توليد كنيد. اين نحوه‌ي توزيع به ويژه نحوه‌ي توزيع قدرت موجب فرار سرمايه‌ها است. وقتي فرار سرمايه 14 ميليارد دلاري در ظرف پانزده تا بيست ماه را مي‌بينيد و مي‌دانيد اين مقدار سرمايه بيكاري كشور را برمي‌چيند، آن‌گاه مطمئن مي‌شويد اصول اقتصادي با اصول انساني همراه است و من به آن معتقدم و از اقتصاددانان نامه‌نگار ننگ دارم كه معتقدند اقتصاد به علم مهندسي شبيه است و ربطي به انسان‌ها ندارد چون ما كالاي قابل ارائه به بازار جهاني نداريم. نمي‌توانيم در بازارهاي جهاني حضور يا در نتيجه سرمايه‌ها را در ساختمان‌ها و زمين هزينه كنيم ولي ساختمان و زمين را نمي‌توان صادر كرد. ما فقط صنايع پتروشيميايي براي صادرات و شايد مقداري صنايع خانگي و نساجي داريم. وقتي براي 4 تا 5/4 ميليون بيكار به وسيله آن 14 ميليارد شغل ايجاد مي‌شد، قوه خريد افزايش مي‌يافت و سپس كالاهاي داخلي خريده مي‌شد و ضريب فزايندگي كينزي به كار مي‌افتاد و ديگر مردم مجبور نبودند جنس‌هاي بي‌كيفيت چيني را به خاطر قدرت خريد پايين‌شان انتخاب كنند. نمي‌توان بدون توجه به امر توزيع جلوي اختلال‌هاي اقتصادي را گرفت. مالكيت يك پديده يكسان يا مقدس نيست، امريكايي‌ها ليبراليسم و ليبرال دموكراسي خود را باآن تاييد مي‌كنند. ديك‌چني، نماينده دموكراسي ليبرال در جهان، در تمام جنگ به فكر قراردادهاي فروش اسلحه و پيمانكاري‌ها است.

حال اگر از عدالت صحبت كنيم عين دموكراسي است يا خلاف دموكراسي؟

ما سوسياليست‌ها معتقديم براي برقراري دموكراسي ابتدا بايد مردم به حقوق‌شان برسند و اين يعني بوروركراسي بايد مهار شود.

چه كسي بايد مساله توزيع را حل كند؟ دولت كه اين كار را نمي‌كند.

براي برخورداري از توسعه، بايد موانع توسعه را از سر راه برداشت، من معتقدم بايد در چارچوب برنامه موانع را از سر راه برداشت. اگر دولتي مانع توسعه است، برداشتن دولت وظيفه كساني است كه توسعه مي‌خواهند. ضمنا من فكر نمي‌كنم رابطه هدف ـ ابزاري درست باشد. اين رابطه سيستمي و ديالكتيكي نيست تا ابزاري را به كار  ببريم تا به هدفي برسيم. هدف و ابزار همديگر را تقويت مي‌كنند. ما نمي‌توانيم پنجره را باز كنيم و ببينيم بلبلان سوسياليسم بر شاخسار آزادي مي‌خوانند. اين‌گونه نيست. ما بايد راه را پيدا كنيم و در مسير قرار بگيريم. اين شعار نيست، دستورالعمل است. ما بخت‌مان را آزموديم تا دولت اصلاحات بتواند چنين كاري كند ولي چنين نكرد. به نظر من بايد آگاهي را در جامعه بالا برد. اما اصل ايجاد تشكل‌هاي كارگري و مردمي است. من سنديكاليست نيستم ولي سنديكاها را يك حق و يك ضرورت مي‌دانم. به ويژه در اين مرحله بايد سنديكاها انجمن‌ها و تشكل‌ها شكل يابند. آن‌گاه اصلاح‌طلبان خالي و پوچ بايد در مقابل اين تشكل‌ها خود را نشان دهند. آن‌ها در اين سرزمين ناامن عقيدتي در نهايت ناجوانمردي به من مي‌گويند كمونيست تا بقيه‌ي استدلالم را عقيم كنند. من به آن چيزي كه اعتقاد دارم، افتخار مي‌كنم ولي اين نبرد به شدت نابرابر است. من و ما هم بايد روزنامه و تلويزيون داشته باشيم.

 

* روزنامه اعتماد، 25 و 26 تيرماه 1386

+ نوشته شده در  87/02/22ساعت 16:55  توسط فرهادی بابادی  | 

خسرو گلسرخی : گل سرخی در سینه پر مهر خلق....

 

     

تساوی            خسرو گلسرخی                         

معلم پای تخته داد می زد
 صورتش از خشم گلگون بود 
 و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود
ولی ‌آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند

وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد

برای آنکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری رانشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود

تساوی را چنین بنوشت
یک با یک برابر هست 

 از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است

معلم
مات بر جا ماند
و او پرسید
گر یک فرد انسان واحد یک بود ایا باز
یک با یک برابر بود 
 سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبی پک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت 
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود
اگریک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد

حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
 یا که زیر صربت شلاق له می گشت ؟

یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید                                  
                                           
 یک با یک برابر نیست 

 

+ نوشته شده در  87/02/22ساعت 16:55  توسط فرهادی بابادی  | 

روز شمار مبارزه

توسط ایشان اخراج گردم . دوم با توجه به مدت قرارداد پیمانکار با برق منطقه ای خوزستان تا پایان سال 87 بر مبنای ماده 12 قانون کار که اشعار میدارد کارفرمای جدید قایم مقام تعهدات کارفرمای سابق میباشد  وتاکنون به علل غیر قانونی از ورود اینجانب به محل کار جلوگیری نموده اند بازگشت به کار اینجانب از در تاریخ مورخ 21/2/87 جهت مذاکره به برق منطقه ای خوزستان مراجعه نمودم اما متاسفانه همانند سری های گذشته از ورودم به برق منطقه ای جلوگیری به عمل آمد .نامه دریافتی از اجرای احکام دادگستری مبنی بر بازگشت به کار اولیه را جهت اجرای حکم به کلانتری شماره 18 منطقه زیتون کارمندی تحویل نمودم . اما متاسفانه در حین مراجعه به دفتر شرکت غرب نیرو  با ساختمان خالی مواجه میگردیم گویا به علت شدت تخلفات پیمانکار برق منطقه ای خوزستان مجبور به لغو قرارداد با پیمانکار میگردد.لازم به ذکر است قرارداد شرکت غرب نیرو تا پایان سال87 بوده است . النهایت مامور کلانتری طی صورت جلسه ای موضوع را جهت ادامه روند قانونی به اجرای احکام اهواز اعلام میدارد.لازم به ذکر است با لغو قرارداد پیمانکار بازگشت به کار اینجانب منتفی نمی شود .بر اساس استدلال اقایان من کارگر پیمانکار غرب نیرو بوده ام وبا پایان قرارداد موضوع کار من هم منتفی می شود زیرا که بر اساس ماده 9 قانون کار حضور پیمانکار وبه تبع نیروهای ایشان در محیط کار موضوعیت ندارد . اول باید یاداور شداینجانب توسط پیمانکار استخدام نشده که جمله تعهدات کارفرمای آینده میباشد.  
+ نوشته شده در  87/02/22ساعت 9:26  توسط فرهادی بابادی  | 

من اعتراض میکنم پس هستم

سلام دوستان خیلی دیر به گفتگو نشستیم بیش از یک سال از اخراجم از برق منطقه ای خوزستان میگذرد.اما چه باک مبارزه ای آغاز شد وتبعات آن نیز نوش جانمان .

آیا باید از کنار حوادثی اینچنینی با سکوت گذشت یا با نقد اجتماعی آن از تکرار این تجربیات تلخ جلوگیری نمود. بیایید سوال را اساسی تر بررسی کنیم  ایا اساساً اخراج اینجانب وسایر فعالان کارگری از محیط کار اجتناب ناپذیر است یا خیر...موضوعاتی هستند که در این وبلاگ به همراه مطالب خواندنی دیگر مورد بررسی قرار خواهند گرفت .

سعی کرده ام مطالب این وبلاگ غرولندها و واگویه هایکارگری خسته وله شده زیر چرخهای بروکراسی نازای کنونی نباشد در واقع این وبلاگ اعلام مبارزه ای مجدد و بیان این واقعیت است که با حذف کارگران از محیط های کار مبارزه پایان نمی یابد زیرا که زندگی هنوز جریان دارد وپایه های مادی وعینی مبارزه هنوز باقیمانده است .

پس زنده باد زندگی.....

+ نوشته شده در  87/02/20ساعت 17:41  توسط فرهادی بابادی  |